تبليغاتX
از همه چی از همه جا

از همه چی از همه جا

شعر و مطالب خواندنی

بدون شرح!!

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 16:37  توسط علیرضا  | 

تقصیر بدحجابیه!

اگر که کالاها بـازم قیمتاشون قد کشیده
اگر ترافیـک خفنه ، موبایـلا آنتـن نمـی‌ده
کنکور اگر که مشکله
حل نمی شه معادله
هرجا اگر خرابیه
تقصیر بدحجابیه !

***

اگر تو هر وزارتی پارتی و رشوه جاریه
اگر تـــو هـر اداره ای تخـــــلفِ اداریـــه
هرچیزی می‌شه زیر و رو
اگر تقلب می‌شه تو
حوزه ی انتخابیه
تقصیر بدحجابیه !

***

اگر که صُب تا شب باید مثل یه دانکی! کار کنی
اگر باید جـــون بکنــی تا همــسر اختیــار کنــی!
اگر یکی«جون»نداره !
برای شب نون نداره
یکی خونه‌ش کبابیه
تقصیر بدحجابیه !

***

اگر فلانــی داره با فلانــی دعــوا می‌کنــــــــه
همش توی روزنامه ها تکذیب و افشا می‌کنه
اگر واسه یه لقمه نون
باید کنار هر ستون
چاپ بکنن جوابیه
تقصیر بدحجابیه !

***

اگر تو تبلیغات می‌گفت:«ما با حجاب کار نداریم
با هرچـی کار داشته باشیم کاری با اجبــار نداریم»
برای رای ِ پرفروغ
اگر که گفتن ِ دورغ
شیوه‌ی رای‌یابیه
تقصیر بدحجابیه !

***

اگر که دانشگاهامون نیمکتِ کافی ندارن
اگر که استادا یه ربع وقت اضــافی ندارن
دانشجو باید بدونه
اگر که تو کتابخونه
معضل ِ بی‌کتابیه
تقصیر بدحجابیه !

***

می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشــــی و یک شب مهتابی باشه
اگر دلم بهم می‌گه
یا تو یا هیچ کس دیگه
آسمونم که آبیه
تقصیر بدحجابیه !

***

اگر خیار گرون می‌شه سالی سه بار گرون می‌شـه
اگر که بــی مقدمـــه میـــوه به نرخ خــون مـــی‌شه

به جون کــامرون دیاز !
اگر که قیمت پیاز
به قیمت گلابیه
تقصیر بدحجابیه !

***

اگر برای ادعا زبــــــــــــــــــــــــــون داریم هزار وجب
ولی تو خیلی عرصه ها همش می‌ریم دنده عقب
اگر دوای دردمون
همیشه صدتا کامیون
شعار انقلابیه
تقصیر بدحجابیه

**نتیجه اخلاقی:خواهرم حجابتو رعایت کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 13:53  توسط علیرضا  | 

الهی!!

الهي! به مردان در خانه ات!
به آن زن ذليلان فرزانه ات!
به آنانکه با امر روحي فداک!
نشينند وسبزي نمايند پاک!
به آنانکه از بيخ وبن زي ذيند!
شب وروز با امر زن مي زيند!
به آنانکه مرعوب مادر زنند!
ز اخلاق نيکوش دم مي زنند!
به آن شير مردان با پيشبند!
که در ظرف شستن به تاب وتبند!
به آنانکه در بچّه داري تکند!
يلان عوض کردن پوشکند!
به آنانکه بي امر واذن عيال
نيايد در از جيبشان يک ريال!
به آنانکه با ذوق وشوق تمام
به مادر زن خود بگويند: مام (!)
به آنانکه دارند با افتخار
نشان ايزو...نه! زي ذي نه هزار!
به آنانکه دامن رفو مي کنند!
ز بعد رفويش اُتو مي کنند!
به آنانکه درگير سوزن نخند!
گرفتار پخت و پز مطبخند!
به آن قرمه سبزي پزان قدر!
به آن مادران به ظاهر پدر(!)
الهي! به آه دل زن ذليل!
به آن اشک چشمان ممّد سبيل (!)
به تنهاي مردان که از لنگه کفش
چو جيغ عيالاتشان شد بنفش!
:که مارا بر اين عهد کن استوار!
از اين زن ذليلي مکن برکنار!
به زي ذي جماعت نما لطف خاص!
نفرما از اين يوغ مارا خلاص!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 12:47  توسط علیرضا  | 

از دست این BBC

از اول راه...تفرقه! : «ای» بی «سی» ست!   (a-b-c)

این ویژگی زبان «این گی لی سیست» !

«بهرام! که گور می گرفتی همه عمر»* (!؟)

دیدی که همش زیر سر «بی بی سی» ست؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 0:2  توسط علیرضا  | 

زندگی باغ گلی است که از آن باید چید

عشق را...

عاطفه را...

و به گلدان دل خویش نهاد

 زندگی بودن نیست!

 زندگی زیستن است

زندگی جنبش و جاری شدن است

 از سر آغاز تا به جایی که خدا می داند...................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 20:8  توسط علیرضا  | 

هیچ کس با من نیست

  هیچ کس با من نیست


مانده ام تا به چه اندیشه کنم


مانده ام در قفس تنهایی


در قفس می خوانم


چه غریبانه شبی است


شب تنهایی من...

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 19:46  توسط علیرضا  | 

از دست بعضیا!!!

الان داشتم وبلاگهای تازه آژ شده رو می خوندم.

بعضی از آدما هم در نوع خودشون جالبن ها!!!

من نمی فهمم آخه یه وبلاگ درست کرده هی واسه نامزدش نوشته دوست دارم!!!کم هم نیستن این آدما که.اعصاب منو خورد می کنن.

که چی بشه آخه!!! به چه درد ملت میخوره این حرفا!!!

یه چیز دیگه هم که خیلی جالبه اینه که اکثر ملت افسردگی دارنوهمه قالب های وبلاگ هاشون سیاهه.

دل آدم میگیره به خدا.

لا اقل من تو وبلاگم چند تا شعر گذاشتم دل ملت باز شه یه خورده.

نه؟؟؟؟نظر شما چیه؟

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:1  توسط علیرضا  | 

عشق زیر باران ایستادن و با هم خیس شدن نیست

عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود

و دیگری حتی نفهمد که چرا خیس نشد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 16:45  توسط علیرضا  | 

کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود

کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 16:24  توسط علیرضا  | 

حاصل عقل

به نسیمی همة راه به هم می‌ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد

سنگ در برکه می‌اندازم و می‌‌پندارم

با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

عشق یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد

آه، یک روز همین آه تو را می‌گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد

*فاضل نظری*

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 16:9  توسط علیرضا  |